با سلام خدمت دوستان عزیز
همونطور که قولشو داده بودم
قصد دارم توی این وبلاگم دوبیتی ها ی مرحومه مادربزرگم " طوبی پاسار " رو که
در وصف پسر
براش فاتحه ای بخونید! البته این بخش مخصوص اعضا هستش و
برای خوندن این بخش باید عضو بشید.
در ستون کنار وبلاک باکس اعضا رو می تونید مشاهده کنید و از اونجا عضو بشید.
البته این دوبیتی ها رو در بخش ادامه مطالب میذارم و شما با کلیک روی
گزینه ادامه مطالب شاهد فرم ثبت نام اعضا
پس هر وقت پستی رو با عنوان یوسفم کو دیدید بدونید مختص اعضا هست.
اضافه کنم: من که سعادت دیدن دایی یوسف رو نداشتم، گاهی از حسرت ندیدنش،
خیلی دلتنگ می شم.
فقط 13 سالش بود، موقع تشییع هیچکس
همه می گفتن برو!!!! کجا به این هیکل و قد وبالا می خوره 13
همه میگفتن حقا که اسم یوسف برازندشه!!!!!!! .
بعد فوتش تا چهل روز داییام پا برهنه
توی گرمای شدید مرداد اونم توی خوزستان حاضر به پوشیدن کفش نبودن.
مادربزرگم مثل دیوونه ها شده بود، بی اختیار از خونه میزد بیرون و
راهشو می گرفت میرفت، بعد
مادرتون باشید بلایی سرش نیاد!!!. مادربزرگم خیلی سختی توی
زندگیش کشید، دنیا خیلی باهاش بد تا کرد،
اما دیگه طاقت این یکی رو نداشت واقعا کمرش رو شکوند،
کمر همه رو شکوند...
اینو توی شعراش خوب می تونید لمس کنید...
سر کند دل روز و شب با یاد تو
ای بنازم مستی فریاد تو
رام گشتی بهر رفتن بی صدا
صید کرد آسان تو را صیاد تو.
منتظر دوبیتی های بعدی در پست های بعدی باشید...
نظرات شما عزیزان:

پاسخ: سلام واقعا که خیلی جالبه اصلا شاید ما دوقلو باشیم از همون دقلوهایی که تو بیمارستان یکیشونو دزیدن و یا جاشو با یه نوزاد مرده عوض کردن عین فیلما!!!!!! فک کن!!!!! :d
خوبی خانوم
شعر زیبایی بود
من آپم خوشحال میشم بیای
پاسخ: مرسی حتما در اولین فرصت سرمیزنم
هدیه جون چه خوشگل شده اینجا
مباررررررررررررررررررررررررر ررررررررررررررک
هدیه جون چه خوشگل شده اینجا
مباررررررررررررررررررررررررر ررررررررررررررک
پاسخ: مرسی نازنین
بخدا اینقدر دلم برات تنگ شده بود که ......
اجی جونم تورو خدا از دست داداش کوچولوت ناراحت نشو
بخدا حالم بده بنا به علتی
اجی جونم بخدا شرمندم
روی نگاه کردنتو ندارم
هههههههههههههههههههههههههههه ههه
فعلا بای تا یه موقع بهتر
الان خستم میرم استراحت
پاسخ:انشاالله هرچه زودتر خوب بشی برات دعا میکنم
وبلاگ خیلی خیلی جالبی داری.

خوبی؟
چقدر وبلاگت دیر بالا میاد